جغور بغور هایــــ جغلهـــ
این وب بهترین است این وب محشر است این وب همه چی تمام است.مخلصتون چوپان دروغگو
این مرخصی 13 روزه هم گذشت و فردا باید برم پادگان .دلم واس پادگان وبچه های کچلش تنگ شده البت میدونم به محض اینکه برم یه اتفاق غیر قابل پیش بینی می افته که دوباره حالم از نظام به هم بخوره ولی خب همش خاطره میشه. فردا دوباره دفترچه به دست جلو درب دژبانی تا دفترچم مهر بشه و بازرسی بدنی و وارد شدن به پادگان و چند قدم اونطرف تر پاسدار خونه و سلام وعلیک شروع میشه /به به آقای جغل چه خبر؟ مرخصی خوش گذشت ؟...دوباره رفتن به قرارگاه و دست دادن به اراشد و در اصطلاح خ.... کردن (سانسور) . دوباره وایستادن سر دسته و الکی داد کشیدن که مثلا آره منم سیاست دارم! دوباره منتظر شدن واسه خوندن لوحه پاسداری و دست به دعا شدن واسه اینکه خدا کنه امروز پاسدار کم نداشته باشه و رسیدن به برجک 1 که پاسدارش غیبت کرده و خواهش اراشد واسه اینکه آقای جغله باید جاشو پر کنی دوباره گشتن دنبال یه آشخور که به جامون پاسداری بده..میگردیم ومیگردیم تا اینکه یه غیر بومی که داره واسه خودش اون گوشه قرارگاه لاس میزنه خفت میکنیم و تحویل ارشد میدیم تا بچپونتش تو لوحه.خداروشکر امروزم از پاسداری خلاص شدیم. دوباره بخواب خوردن و دادن دفترچه و منتظر شدن واسه مهر وامضا شدنش . دوباره استفاده مکرر از برش تا زودتر دفترچه بگیریم. دوباره دستمال کشیدنا شروع میشه...آره خودشه اکبر گه برشه داره میره ... من:سرکار استوار جان من بیا برش بزن دفترچه بگیریم در بریم...اکبر گه برش:چششششم الان به فرمانده میگم .امروز میای آمل دیگه؟ من: آره سرکار استوار فقط دفترچه رو بگیر تا با هم بریم بیشتر از 2 تومنم بهت کرایه نمیدم . واین داستان ادامه دارد تا 1391/8/18 همش خاطرست.
نبوووووووود ۱۳ روز مرخصی. وای حال میده خواب فردا تا لنگ ظهرررررر تنم میلرزه وقتی بهش فکر میکنم... البت کلی کارای عقب مونده دارم بیتابم واس اینکه ویالونو یاد بگیرم یه استاد چلمنگم دارم که هر دفعه میرم دوخط نت مینویسه ومیگه اینارو واسه هفته بعد تمرین کن صدبار بهش گفتم آقا من از این سوسول بازی ها خوشم نمیاد یه سره درس بده اگه تا هفته بعد آماده نکردم اونوقت بزن پس کلم.آخه چیزای مقدماتیشو بلدم قبل اینکه برم کلاس تمرین میکردم گیر داده به نوع دست گرفتن ویالون آخه اینم شد تمرین که ده دقیقه ویالونو رو کتفم داشته باشم یا مثلا چهار تا نت لا رو بزنم و دلم خوش باشه از اینکه دارم ویالون میزنم!!!فردا دهنشو سرویس میکنم کاری میکنم از کرده خودش پشیمون بشه. یه پارتی کلفت تو دانشگاه پیدا کردم معاون امور فرهنگی و روابط عمومی!!! خو خدارو شکر این ترمو باید مزاحم استاد شیم واسه گرفتن نمره .از هم سنگری های پدر بزرگم بوده منو خیلی دوست داره.اول که رفتم اتاقش منو نشناخت بعد که گفتم نوه شهید محمودشکریم کلی تحویل گرفت و گفت چقدر بزرگ شدی و فلان...بعد گفتم این ترم شاید به مشکل بخورم اگه میشه یه کم کمکم کنید آخه همزمان با سربازی دارم درس میخونم (به پوتینم اشاره کردم و گفتم)اینم مدرکش که امروز به محض خارج شدن از پادگان همونجا لباسمو عوض کردمو اومدم دانشگاه.اونم گفت امتحان میان ترمو بده وبیا پیشم .فقط یادم باشه یه فرغون بگیرم که دارم میرم پیشش بتونم یه سره مردودیهامم ببرم پیشش. کلی منت فرمانده و ارشد قرارگاه رو کشیدم واس اینکه اجازه بدن موهام بلند بشه به این بهونه که شنبه۱۳ روز مرخصی میگیرم ولی امروز که از درب دژبانی داشتم رد میشدم یه دژبان ایکبیری جلومو گرفت و نزاشت برم بیرون گفت موهات بلنده باید بزنی بعد بری هیچی دیگه بالاخره قرار شد فردا که میرم پادگان موهام تراشیده باشه منم امروز موهایی که باکلی زحمت به نصف بند انگشت رسونده بودمشونو تراشیدم.دقیقا اینجاست که شاعر میگه /موهام تراشیده شدن.ازم خجالت نکشی/ هزار تا آقا بالا سر داریم ای توف به این شانس.کی تموم میشه راحت بشیم.ای شخصی گری کجایی... کی جرات میکرد بهم دستور بده؟ با پشت دست میزدم تو دهنش کسی رو که بهم اهانت میکرد.ولی حالا تو نظام دستامون بستس راهی جز اطاعت کردن نداریم ولی میخوام روز آخر عقدمو خالی کنم میخوام کارت پایان خدمتو که گرفتم یه نخ بهش ببندم و آویزون کنم ودنبال خودم بکشونمش .بهش بگم ۱۸ ماه من دنبال تو اومدم حالا تو دنبال من بیا!! اووووووو اصلا حال و هوای وبلاگ از سرم رفت یادش بخیر قدیما تا یه چی کوچیک پیش می اومد سریع می اومدم با آب وتاب اینجا می نوشتم ولی این اواخر طوری شده که چندبار اومدم تا آپ کنم پست مطلب جدیدم زدم پنج شیش خطم نوشتم ولی یهو یا خودم حوصلم سر میرفت و پاکش میکردم یا دستم اشتباهی به یه چیزی میخورد ونوشته هام پاک میشد.بگذریم الکی الکی داره خدمت سربازی هم تموم میشه که اصلا روزی فکرشو نمیکردم بیام سربازی چه برسه به اینکه بخوام تمومشم بکنم.ولی خب این نیز بگذرد.دانشگام که همزمان با سربازی میرم حکایت یه تیر ودونشون شده.بعدشم اینکه اینجا همه چی خوبه وهرچیزی سرجای خودشه نمیخوام زیاد بنویسم دیگه حال وحوصله ی قدیما رو ندارم فقط میخوام از یه نفر که نمیدونم هنوزم میاد وبلاگم تا این چیزی که براش مینویسمو بخونه یا نه تشکر کنم .یه روزی بهم گفت :من نمیتونم مثل تو همیشه کوچیک بمونم تو کوچیکی و همیشه کوچیک می مونی. اون نفر بادلیل یا بی دلیل این حرفو زدو رفت ولی من موندم تا به خودم ثابت کنم که کوچیک نیستم این حرف باعث خیلی از موفقیتهام شد و مطما هستم که یه روزی به اونجایی که آرزوشو دارم میرسم این مطلب رو اینجا نوشتم تا ثبت بشه تا باشه تا وقتی که هستم و یادم نره که باید چه هدفی رو دنبال بکنم. اینجانب انیتا خانوم گل گلاب ،آبجی این گل پسر جقله ی عززززززززززززززززیییییز تر از جان میخوام اینجا اول به خودم بعد به جقلک عزییییییییییزم بعععد به شما دوووووووووووووووووستای عززززززززززززززززیزوم تبریک بگم میگین واسه چی خوب معلومه قبول شدن دانشگاه این گل پسر دست و جییییق و هورا داداش گلم خیییییییلی دوست دارم از ته ته ته قلبم بوس بوس بای
| [-Design-] |
